الشيخ المحمودي ( مترجم : جمشيد نژاد ، بينش )

68

عبرات المصطفين في مقتل الحسين ( ع ) ( سرشك خوبان ) ( فارسى )

نخست را به واقع نزديك‌تر مىداند . « 1 » هنگامى كه يزيد به حكومت رسيد ، طىّ نامه‌اى به وليد بن عتبه ، والى مدينه چنين‌نوشت : « امّا بعد ، معاويه بنده‌اى از بندگان خدا بود كه او را گرامى ساخت و به خلافت گمارد و او را ثروت و قدرت داد . پس به اندازه‌اى كه مقدور بود زندگى كرد و به مرگ طبيعى مرد . خدايش بيامرزد كه خوب زيست و خوب مرد ؛ و پرهيزگارانه درگذشت . والسّلام . » همچنين در نامه‌اى به اندازه دو بند انگشت به وليد نوشت : « امّا بعد ، از حسين و عبداللَّه بن عمر و عبداللَّه بن زبير ، به اجبار و بدون هيچ گذشتى بيعت بگير و تا بيعت نكنند ، آنان را به هيچ وجه رها مكن . والسّلام . » وقتى نامه به وليد رسيد ، از مرگ معاويه هراسان شد و تكبير گفت . پيش از وليد ، مروان بن حكم والى مدينه بود كه پس از روى كار آمدنش جز با تنفّر و كراهت نزد وى نمىآمد و پس از آن كه وليد او را در مجلس خود ناسزا گفت ، رابطه‌اش را با او قطع كرد . ولى هنگامى كه خبر مرگ معاويه به وليد رسيد ، فرمان به احضار مروان داد و چون آمد ، نامهء يزيد را برايش خواند و از او نظر خواست . مروان گفت : « نظر من اين است كه همين لحظه دنبال اين چند كس بفرستى و آنان را به بيعت فرا بخوانى . اگر بيعت كردند ، از ايشان بپذير و اگر خوددارى كردند ، آنان را به جلّادان بسپار تا پيش از آگاه‌شدن از مرگ معاويه آنان را گردن بزنند . زيرا اگر از مرگ معاويه با خبر شوند ، هر يك در منطقه‌اى قيام و اظهار مخالفت و نافرمانى كرده ، مردم را به سوى خود خواهد خواند . » « 2 » وليد ، عبداللَّه بن عمر بن عثمان بن عفّان را كه در آن هنگام نوجوان بود ، در پى امام حسين عليه السلام و عبداللَّه زبير فرستاد تا ايشان را فرا بخواند . عبداللَّه آنان را در مسجد يافت و اين در حالى بود كه وليد در چنين ساعتى به مجلس نمىنشست . گفت : « والى شما را نزد

--> ( 1 ) - أنساب الأشراف ، بلاذرى ، 4 ( 2 ) / 12 ، بغداد ؛ الأخبار الطّوال ، دينورى ، احمد بن داود ، 227 ، دار احياء الكتب العربية ، قاهره . ( 2 ) - همان ، 4 ( 2 ) / 22 .